سوئیت کاشان|سوئیت مبله کاشان|خانه مبله کاشان|آپارتمان مبله درکاشان|اسکان درکاشان|اتاق در کاشان|اجاره سوئیت در کاشان|اقامت درکاشان|هتل درکاشان|مسافرخانه های کاشان|هتل آپارتمان های کاشان|

مفاخر ومشاهیر

2101 بازدید

سهراب سپهری(شاعر)

سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :
... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)

پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.
... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
درگذشت پدر در سال 1341

مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنين ميگويد :
... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)

سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان.
... مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت : مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم و غريب ... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه ميشد.... (اتاق آبي - صفحه 33)
... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند. روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد.
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم.
بي آنكه خدايي داشته باشم ... (هنوز در سفرم)

سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد :
... آدمي بي رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نميفهمد. در پيش او خيالات من چروك ميخورد...

خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي.
... دبستان را كه تمام كردم، تابستان را در كارخانه ريسندگي كاشان كار گرفتم. يكي دو ماه كارگر كارخانه شدم . نميدانم تابستان چه سالي، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زيانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در يكي از آباديها شدم. راستش، حتي براي كشتن يك ملخ نقشه نكشيدم. اگر محصول را ميخوردند، پيدا بود كه گرسنه اند. وقتي ميان مزارع راه ميرفتم، سعي ميكردم پا روي ملخها نگذارم.... (هنوز در سفرم)

مهرماه همان سال، آغاز تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان.
... در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود... (هنوز در سفرم - صفحه 12)
از دوستان اين دوره : محمود فيلسوفي و احمد مديحي
سال 1320، سهراب و خانواده به خانه اي در محله سرپله كاشان نقل مكان كردند.
سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسراي مقدماتي شبانه روزي تهران ثبت نام كرد.
... در چنين شهري [كاشان]، ما به آگاهي نميرسيديم. اهل سنجش نميشديم. در حساسيت خود شناور بوديم. دل ميباختيم. شيفته ميشديم و آنچه مياندوختيم، پيروزي تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسراي مقدماتي. به شهر بزرگي آمده بودم. اما امكان رشد چندان نبود... (هنوز در سفرم- صفحه 12)
سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان رسيد و سهراب به كاشان بازگشت.
... دوران دگرگوني آغاز ميشد. سال 1945 بود. فراغت در كف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمينه براي تكانهاي دلپذير فراهم ميشد... (هنوز در سفرم)

آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني (عباس كي منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) كاشان استخدام شد.
... شعرهاي مشفق را خوانده بودم ولي خودش را نديده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن كشيد. الفباي شاعري را او به من آموخت... (هنوز در سفرم)
سال 1326 و در سن نوزده سالگي، منظومه اي عاشقانه و لطيف از سهراب، با نام "در كنار چمن يا آرامگاه عشق" در 26 صفحه منتشر شد.
...دل به كف عشق هر آنكس سپرد
جان به در از وادي محنت نبرد
زندگي افسانه محنت فزاست
زندگي يك بي سر و ته ماجراست
غير غم و محنت و اندوه و رنج
نيست در اين كهنه سراي سپنج...
مشفق كاشاني مقدمه كوتاهي در اين كتاب نوشته است.
سهراب بعدها، هيچگاه از اين سروده ها ياد نميكرد.

سال 1327، هنگامي كه سهراب در تپه هاي اطراف قمصر مشغول نقاشي بود، با منصور شيباني كه در آن سالها دانشجوي نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا بود، آشنا شد. اين برخورد، سهراب را دگرگون كرد.
... آنروز، شيباني چيرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گيجي دلپذيري بودم. هرچه ميشنيدم، تازه بود و هرچه ميديدم غرابت داشت.
شب كه به خانه بر ميگشتم، من آدمي ديگر بودم. طعم يك استحاله را تا انتهاي خواب در دهان داشتم... (هنوز در سفرم)

شهريور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ كاشان.
مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا در رشته نقاشي به تهران ميايد.
در خلال اين سالها، سهراب بارها به ديدار نميا يوشيج ميرفت.

در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گرديد. برخي از اشعار موجود در اين مجموعه بعدها با تغييراتي در "هشت كتاب" تجديد چاپ شد.
بخشهايي حذف شده از " مرگ رنگ " :
... جهان آسوده خوابيده است،
فروبسته است وحشت در به روي هر تكان، هر بانگ
چنان كه من به روي خويش ...

سال 1332، پايان دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت مدرك ليسانس و دريافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
... در كاخ مرمر شاه از او پرسيد : به نظر شما نقاشي هاي اين اتاق خوب است ؟
سهراب جواب داد : خير قربان
و شاه زير لب گفت : خودم حدس ميزدم. ...
(مرغ مهاجر صفحه 67)
اواخر سال 1332، دومين مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگي خوابها" با طراحي جلد خود او و با كاغذي ارزان قيمت در 63 صفحه منتشر شد.

تا سال 1336، چندين شعر سهراب و ترجمه هايي از اشعار شاعران خارجي در نشريات آن زمان به چاپ رسيد.
در مردادماه 1336 از راه زميني به پاريس و لندن جهت نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي سفر ميكند.

فروردين ماه سال 1337، شركت در نخستين بي ينال تهران
خرداد همان سال شركت در بي ينال ونيز و پس از دو ماه اقامت در ايتاليا به ايران باز ميگردد.

در سال 1339، ضمن شركت در دومين بي ينال تهران، موفق به دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا گرديد.
در همين سال، شخصي علاقه مند به نقاشيهاي سهراب، همه تابلوهايش را يكجا خريد تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
مرداد اين سال، سهراب به توكيو سفر ميكند و درآنجا فنون حكاكي روي چوب را مياموزد.

سهراب در يادداشتهاي سفر ژاپن چنين مينويسد :
... از پدرم نامه اي داشتم. در آن اشاره اي به حال خودش و ديگر پيوندان و آنگاه سخن از زيبايي خانه نو و ايوان پهن آن و روزهاي روشن و آفتابي تهران و سرانجام آرزوي پيشرفت من در هنر.
و اندوهي چه گران رو كرد : نكند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم...

در آخرين روزهاي اسفند سال 1339 به دهلي سفر ميكند.
پس از اقامتي دوهفته اي در هند به تهران باز ميگردد.
در اواخر اين سال، سهراب و خانواده اش به خانه اي در خيابان گيشا، خيابان بيست و چهارم نقل مكان ميكند.
در همين سال در ساخت يك فيلم كوتاه تبليغاتي انيميشن، با فروغ فرخزاد همكاري نمود.
تيرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
... وقتي كه پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
حضور فاجعه، آني دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكه بود وگرنه من ميدانستم و ميدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در تاريكي آنقدر مانده ام كه از روشني حرف بزنم ...

تا سال 1343 تعدادي از آثار نقاشي سهراب در كشورهاي ايران، فرانسه، سوئيس، فلسطين و برزيل به نمايش درآمد.
فروردين سال 1343، سفر به هند و ديدار از دهلي و كشمير و در راه بازگشت در پاكستان، بازديد از لاهور و پيشاور و در افغانستان، بازديد از كابل.
در آبانماه اين سال، پس از بازگشت به ايران طراحي صحنه يك نمايش به كارگرداني خانم خجسته كيا را انجام داد.
منظومه "صداي پاي آب" در تابستان همين سال در روستاي چنار آفريده ميشود.

تا سال 1348 ضمن سفر به كشورهاي آلمان، انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و اتريش، آثار نقاشي او در نمايشگاههاي متعددي به نمايش درآمد.
سال 1349، سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند و پس از 7 ماه اقامت در نيويورك، به ايران باز ميگردد.
سال 1351 برگذاري نمايشگاههاي متعدد در پاريس و ايران.

تا سال 1357، چندين نمايشگاه از آثار نقاشي سهراب در سوئيس، مصر و يونان برگذار گرديد.

سال 1358، آغاز ناراحتي جسمي و آشكار شدن علائم سرطان خون.
ديماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر ميكند و اسفندماه به ايران باز ميگردد.

سال 1359... اول ارديبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بيمارستان پارس تهران ...
فرداي آن روز با همراهي چند تن از اقوام و دوستش محمود فيلسوفي، صحن امامزاده سلطان علي، روستاي مشهد اردهال واقع در اطراف كاشان مييزبان ابدي سهراب گرديد.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فيروزه اي رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته اي از هنرمند معاصر، رضا مافي با قطعه شعري از سهراب جايگزين شد:
به سراغ من اگر مياييد
نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من

... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...

و سهراب .... ماندگار شد ....

 

========================================================

فیض کاشانی(علما)

فیلسوف الهی وفقیه نامی ملا محسن فیض كاشانی در شمار اعاظم فقها، حكما، مفسران، مصنفان و صاحبنظران اسلامی است. وی در همان عصر خویش چنین بوده و همه او را فقیهی نامدار وحكیم برجسته و محدثی پركار و مفسری صاحب نظر می‌دانسته، و از لحاظ ملكات نفسانی و خصال معنوی، ودوری از تعلقات جسمانی وعوارض مادی، از مردان كم نظیر، و یكی از مفاخر جهان تشیع و عالم اسلامی شمرده اند. از آن موقع تاكنون نیز دانشمندان ما او را بدین اوصاف برجسته و كمالات شایسته و مراتب فضل و دانش شناخته و شناسانده اند.

او در عصری می زیسته است كه شخصیتهای بزرگ علمی و اسلامی امثال علامه نامی ملا محمد تقی مجلسی اول وفرزند نابغه‌اش ملا محمدباقر علامه مجلسی دوم مولف ”بحار الانوار“ و آقا حسین محقق خونساری، و محقق سبزواری، صاحب ”ذخیره“ در فقه و ملا عبد الرزاق لاهیجی، شیخ الاسلام قم ملا محمدطاهر قمی و شیخ حر عاملی صاحب ”وسائل الشیعه“ و ملا صالح مازندرانی مولف ”شرح اصول كافی“ و ملا خلیل قزوینی و غیره كه همه از فحول فقها و محدثین، یا حكما و مراجع شیعه بودند، در اصفهان و قم و خوانسارو مشهد وقزوین ودیگر شهرها وجود داشتند، مع الوصف”فیض“ جایگاه خود را در علم و فضل و انبوه تالیف و تصنیف حفظ كرد، و غیر از علامه مجلسی شهرت وی از همه بیشتر بود، و تا امروز نیز پایگاه او محفوظ مانده است.

خاندان فیض :

نامش محمد است ولی ”محسن“ خوانده میشود، لقب و تخلص شعریش نیز ”فیض“ بوده است. پدرش ” شاه مرتضی“ از علمای متنفذ و سرشناس و فضلی بسیار داشته است. برادرش نور الدین كاشانی هم از علمای اخباری و مولف كتاب ” مصفاه الاشباح“ در اخلاق و عجائب آفاق و شرح حال برادرش فیض، و پسر او محمد هادی شارح كتاب ” مفاتیح“ عمویش فیض، و برادر دیگرش ملا عبدالغفور، كه مردی فقیه بوده، و فرزند او محمد مومن شاگرد فاضل عموی خود و مدرس مدرسه اشرف مازندران (بهشهر) همگی از مردان علم و فضیلت و رجال نامی خاندان او می باشند.

علم الهدی فرزند فیض نیز از دانشمندان بنام و شاگرد پدر و جد مادریش ملا صدرای شیرازی فیلسوف مشهور بوده، و خطی خوش داشته است. بسیاری از كتابهای پدرش را استنساخ كرده كه از جمله ” محجه البیضاء“ در سه جلد طبع اسلامیه به خط زیبای اوست. علم الهدی، علاوه خود نیز دارای آثار گرانقدری در فقه وحدیث و اخلاق است. از همه مشهورتر ” معادن الحكم“ یا ” مكاتیب الائمه“ است كه اخیرا در دو جلد انتشار یافته است. بدینگونه خاندان فیض قبل و بعد از وی ، یكی از خاندانهای بزرگ علمی شیعه بوده، كه تا عصر ما بسیاری از مردان دانش و فضیلت از آن برخاسته اند.

اساتید فیض:

ملامحسین فیض پس از اتمام تحصیلات و فرا گرفتن مبانی علوم در قم به منظور استفاضه از محضر سید ماجدین سید هاشم بحرانی به شیراز رفت و به فرا گرفتن علوم نقلی پرداخت همچنین به منظور کسب فیض و استفاده‌ی بیشتر در زمره‌ی تلامیذ دانشمند گرانقدر ملاصدرا درآمد و به فرا گرفتن فلسفه و علم معقول پرداخت و نیز از محضر علمایی چون شیخ سلیمان ماحوزی، ملامحمد طاهر قمی مولا صالح مازندارانی، شیخ بهایی و مولا خلیل قزوینی و شیخ محمد فرزند صاحب معالم خوشه‌چینی کرد و سرانجام با کسب اجازه روایت از این بزرگواران صاحب کسوت شد.

مراتب علمی فیض :

محمد محسن فیض كاشانی دانشمند بلند آوازه اواخر عصر صفوی، و نویسنده متفكر و حكیم فقیه محدث مشهور قرن یازدهم هجری، در شهر مذهبی قم نشو و نما یافت. در همانجا مقدمات علوم را آموخت، و چون از ورود محدث بزرگوار سید ماجد بحرینی به شیراز آگاه شد، برای فرا گرفتن علم حدیث از محضر او، روانه شیراز گردید، و درحلقه درس آن سید عالیقدر به تكمیل علوم شرعی همت گماشت.

فیض علاوه در شیراز نزد فیلسوف بزرگ و حكیم مشهور” صدر الدین شیرازی“ یا ” صدر المتالهین“ معروف به ” ملا صدرا“ علوم عقلی را فرا گرفت، و به افتخار دامادی او نائل گردید.

گذشته از این دو بزرگوار”فیض“ در خدمت نابغه نامی شیخ بهاء الدین عاملی ( شیخ بهائی) ملا خلیل قزوینی ، شیخ محمد عاملی فرزند صاحب ” معالم“ و نوه شهید دوم، و ملا صالح مازندرانی كه همه از اعاظم فقها ودانشمندان شیعه بودند شرایط شاگردی بعمل آورد، و از آنان به دریافت اجازات علمی افتخار یافت.

فیض در سایه هوش سرشار و نبوغ زاید الوصف واستعداد خدادادش در علوم و فنون عقلی و نقلی، و اصول و فروع مبانی شرعی به مقام عالی رسید، و در همه آنها مهارت كامل بهم رسانید.سپس به وطن خویش ”كاشان“ مراجعت نمود، و به درس و بحث و تالیف و تصنیف علوم و فنونی كه اندوخته بود یعنی فلسفه و كلام و حدیث وتفسیر و شعر و ادب اشتغال ورزید.

به گفته دانشمند گرانمایه سید محمد باقر خوانساری دركتاب پر ارزش ” روضات الجنات“ فیض در مراتب معرفت و اخلاق و تطبیق ظواهر به بواطن، با ذوق وسلیقه خود، مانند ” غزالی“ بوده، وبسیاری از تصنیفات خودرا به روش او نوشته است.

شاگردان فیض:

 فیض در طول زندگی خویش شاگردان متعددی داشته که گروهی از آنان، خود از علما و دانشمندان بزرگ ایران محسوب می‌شوند و از آن دست می‌توان مولا ابوالحسن شریف فتونی عاملی اصفهانی مولف تفیسر مرآت الانوار و علامه مجلسی صاحب بحارالانوار و سید نعمت اله جزایری مولف انوارالنعمانیه را نامبرد که از او اجازه روایت داشته‌اند.

افکار فیض:

 افکار فیض را می‌توان در چند موضوع کلی خلاصه کرد که پایه و بنیان تمامی ‌آرا و عقاید اوست:

  1. 1- او مانند گروه کثیری از دانشمندان با طایفه اصولیان مخالفت می‌ورزیده و خود اخباری بوده است تا حدی که مورد حمله‌ی برخی از علما و فقها منجمله شیخ احمد احسایی که او را اخباری صرف می‌دانست واقع شد.
  2. 2- در فلسفه و کلام آراء فیض منطبق و موافق با عقاید استادش ملاصدر است، به همین جهت می‌توان فیض را یکی از فلاسفه بزرگ و صاحب نظر اسلامی دانست.
  3. 3- براساس پیروی از عقاید ملاصدرا و تاثر از فلسفه اشراق، فیض به عرفان و مقدمات تصوف توجه خاص مبذول داشته ولی در عین حال از رعایت اصول دین و اجرای فرامین مذهبی غافل نبوده و در همه حال به توصیه‌ی زهد و تقوا و دل کندن از دنیای فانی و پرداختن به اموری که موجب رستگاری در سرای باقی است دسته یازیده، به همین لحاظ می‌توان فیض را از جمله زهاد و پرهیزگاران بی‌رنگ و ریا محسوب و عقاید و آرا او را مخالف معتقدات بسیاری از متصوفه زمانش به شمار آورد.

فیض و فیاض:

چنانكه گفتیم فیض داماد ” صدر المتالهین شیرازی“ معروف به ” ملا صدرا“ فیلسوف عالیمقام نامدار است كه اثر گرانقدر وی ” اسفار اربعه“ در حكمت وفلسفه بی نیاز از هر گونه توصیف میباشد.

ملا عبد الرزاق لاهیجی دانشمند و فیلسوف نامی نیز مانند فیض داماد ملا صدرا بوده وبه ”فیاض“ شهرت داشته است.

مرحوم سید محمدباقر خوانساری در” روضات الجنات“ ضمن شرح حال ” فیاض“ مینویسد: لقب ” فیض“ و ” فیاض“ را صدر الدین شیرازی شخصا به دوشاگرد و دو داماد دانشمند خود داد كه تخلص شعری هر دو نیز بوده است.

سپس از دانشمند نامور میرزا عبد الله اصفهانی مولف ” ریاض العلماء“ نقل میكند كه:

  1.  زن فیض به پدر شكایت نمود: لقب ” فیض“ كه لقب شوهر من است و مصدر می باشد، و  دلالتی مثل "فیاض" ندارد.
  2. ملا صدرا به دخترش فرمود: غم مخور كه لقب شوهر توچون مصدر است ، اصل فیض و حقیقت آن میباشد.فیض مطلق است و نیازی به قید ندارد.

”فیاض“ نیز مانند” فیض“ شاعر بوده( بعلاوه مقام عالی علمی كه داشته) دیوان او هم چاپ شده است.

مولف ” روضات“ ذیل شرح حال فیض نیز ضمن اشاره به این موضوع و اینكه فیض و فیاض هر دو شاگرد و داماد ملا صدرا حكیم مشهور بوده اند، می نویسد: فیض این اشعار را ضمن نامه ای برای عبدالرزاق لاهیجی( كه گویا در قم میقیم بوده است) نوشت و ارسال داشت:

قلم  گرفتم  و  گفتم   مگر   دعا   بنویسم   

تحیتی     بسوی      یار      بی وفا      بنویسم

ز   شكوه   بانگ   بر   آمد    مرا نویس 

دلم گفت به هیچ نامه نگنجی تو را كجا بنویسم

دعا و شكوه  بهم در نزاع  و  من  متحیر  

كدام     را      ننویسم     كدام     را    بنویسم

اگر سر گله و شكوه  واكنم  ز تو هیهات   

دگر   چها   به   لب   آرم،  دگر  چها   بنویسم

مداد  بحر  و  بیاض   زمین   وفا   ننماید 

گهی   كه  نامه  به  سوی  تو بی وفا  بنویسم

نه بحرماند و نه بر نه خشك ماند ونه تر    

اگر    شكایت     دل     به     مدعا    بنویسم

چو   بر   ذكای   تو ام    هست    اعتماد   

هیچ نگویم ز مدعا نزنم دم همین  دعا بنویسم

نمی شود   كه   شكایت  ز دست تو نكند 

 فیض  شكایتی  به  لب آرم ولی  دعا بنویسم

 

                        

فیاض نیز پاسخ باجناق دانشمند خود را بدینگونه داد:

 

اگر  كه  شكوه  كنی  و گر  دعا    بنویسی 

كه  هر  چه  تو  بنویسی  به  مدعا  بنویسی

چه شكوه تو، به است از هر چه بجز تست

چه  حاجتست  كه  زحمت كشی دعا بنویسی

تو  گر  شمائل  خوبی   رقم   كنی   نتوانی 

كه  هم  كرشمه  نگاری  وهم  دعا بنویسی

كتاب  درد  دلم مشكل است  مشكل مشكل

اگر تو  گوش  كنی  تا  بر او  چها   بنویسی

از  آن  بمن  بنویسی تو نكته ای كه مبادا  

خدا  نخواسته   درد   مرا    دوا    بنویسی

مروتی كه  نداری  عجب  ز خویش نداری

كه   خون   بریزی و آنگاه خونبها  بنویسی

امید هست كه تحریك  گوشه  چشمی  كند 

اشاره   كه   از   بهر   من    شفا  بنویسی

تو را كه شیوه اخلاصم از قدیم عیان است     

 بغیر   شكوه   بیجا   به  من  چرا بنویسی

قبول كرده ام ای دوست  حرفها  كه  نگفتم 

 مگر تو هم  خط  بطلان بما مضی بنویسی

عجب   ز  طالع    فیاض  نا امید،    ندارم 

 كه  در  كتابت  دشنام   او   دعا   بنویسی

 

 

روحیات فیض:

 

فیض دانشمندی پركار و مردی گوشه گیر بوده و از آمیزش با خلق پرهیز داشته است. اگر چنین نبود نمی توانست آنهمه سرگرم عبادت و مطالعه باشد و دویست جلد كتاب در رشته های گوناگون بنویسد و از جمله فقط در فنون شعر پنچ دیوان داشته باشد. او در دیوان می گوید:

 

بجز  كتاب انیسی  دلم نمی خواهد 

زهی انیس و زهی خامشی زهی صحت

اگر اجل دهدم  مهلت و خدا توفیق

 من  و  خدا  و  كتابی  و  گوشه  خلوت

هزار شكر كه كاری بخلق نیست 

مرا  خدا پسند بود  فیض را زهی همت

 

 

انزوا طلبی فیض مانع از این نبوده است كه اعمال اجتماعی اسلامی و مراسم مذهبی و شعائر دینی از قبیل نماز جمعه و جماعت و نماز عیدها با مردم از وی فوت شود. او از اینكه بعضی از فضلا اجتماعات اسلامی را رها ساخته و ترك جمعه و جماعت كرده وباعث شده بودند مردم در انجام فرایض دینی و مراسم مذهبی كاهلی و سستی نشان دهند واز راه و رسم دینی رمیده گردند متاثر است، آنها را نمی بخشد، بلكه سخت نكوهش میكند. در ” شوق مهدی“ می گوید:

 

گمرهان  فضلا  ترك   جماعت  كردند 

 تا رمیدند ز رسم وره دین عامی  چند

جمعه و عید و مصلا همه را دربستند 

رهزن عام فریبی  بد خوش نامی چند

 

 

گوشه گیری او و دوری از خلق و اشتغال دائم به كار مطالعه وتالیف و تصنیف وفكر درباره مبدا و معاد و بی اعتباری سراب دنیا برای او حالت ثانوی شده بود. در ”شوق مهدی“ می گوید:

 

نه همدمی نه رفیقی نه مژده وصلی                    بنال فیض كه جز ناله نیست دمسازم

 

در عین حال فیض مردی زنده دل و دانشمندی باحال و از جذبه خاصی برخوردار بوده است.

 

رو سوره یوسف خوان تا بشنوی                          از قرآن حقست حدیث عشق افسانه چرا باشد؟

 

شور و جذبه وجد وحال او كه در اكثر ابیات غزلیاتش دیده می شود او را پای بند به دنیا نكرده و از علم بعد از مرگ و بی‌وفائی دنیا منصرف نساخته بود. بلكه با همه شور وشوق وجذبه و عشق ا زدنیا و اهل دنیا وحشت داشته است.

 

مسلمانان ره عقبی كدامست                    دلم از وحشت دنیا گرفتست

 

فیض در اواخر عمر كه خسته وناتوان شده بود فقط یك آرزو داشت و آن فیض زیارت امام غائب بود كه اینهمه در فراق او می سوخت و می ساخت.

اماما  در  فراقت  شد  هزاران  رخنه  در  دینم 

 بیا  یك  بار  دیگر  كن   ز نو  اسلام  تلقینم

به آن  مستظهرم  جانا  كه  دل ماوای  تو گردد 

 مرا  روزی  مباد  آندم  كه بی یاد  تو بنشینم

شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حور العین 

 اگر در صبح جان دادن تو باشی  شمع  بالینم

از آن ترسم من بیدل كه پیش از روز وصل تو

 به  تلخی  ناگهان  از تن بر آید  جان شیرینم

هر  چند  پیر و  خسته   دل   و  ناتوان   شدم  

هر گه  كه  یاد  روی  تو  كردم  جوان  شدم

روزی   بود   بفیض     بگوید   امام    عصر 

 خوش باش من به عفو گناهت ضمان شدم؟ 

 

         

وفات فیض:

 

حكیم و فقیه نامی ملا محسن فیض كاشانی، پس ازیك عمر نسبتا طولانی و خدمات ارزنده علمی و دینی كه باید بیشتر روی انبوه تالیفات او تكیه نمود، سر انجام در همان كاشان شهر خود بسال 1091 هجری در سن 84 سالگی زندگانی را وداع گفت و روح بلند پروازش به عالم بقا بال و پر گشود.

فیض در گورستان بیرون شهر مدفون گردید. مرقدش ازهمان زمان تا كنون زیارتگاه عموم اهالی ومسافران است.مدفن او هیچ قبه و بارگاهی ندارد زیرا فیض خود وصیت نموده است مرقد اورا از صورت معمول خارج نسازند، وبر روی آن قبه و بارگاه بنا نكنند. این هم دلیل دیگری بر عظمت روح وفكر آزاد آن فیلسوف الهی وفقیه نامی و مرد آزاده وبلند آوازه اسلام وتشیع است.

نظر آنان كه نكردند بدین مشتی خاك                  الحق انصاف توان داد كه صاحب نظرند

=========================================================

محتشم کاشانی(شاعر)

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
کمال‌الدین علی محتشم کاشانی دارای لقب شمس الشعرای کاشانی چامه سرای ایرانی در آغاز سده ده هجری و هم دوره با پادشاهی شاه طهماسب صفوی در کاشان زاده شد، بيشتر دوران‌زندگي‌ خود را در اين‌ شهر گذراند و در همین شهر هم در ربيع الاول سال 996هجری درگذشت و محل‌ دفن‌ او بعد ها مورداحترام‌ مردم‌ قرار گرفت‌.نام پدرش خواجه ميراحمد بود.كمال‌ الدين‌ در نوجواني‌ به‌ مطالعه‌ علوم‌ ديني‌ و ادبي‌معمول‌ زمان‌ خود پرداخت‌ و اشعار شعراي‌ قديمي‌ ايران‌ را به‌ دقت‌ مورد بررسي‌ قرارداد. چامه های او درباره رنج و درد امامان شیعه است و بیشتر جنبه ایدئولوژیک برای پادشاهی صفویان را داشت
میان شاعران شیعه و مدیحه سرای خاندان امامان شیعه، محتشم كاشانی به عنوان نام آورترين شاعر عاشورايی به شمار می‌رود.
بي‌شك محرم با نام محتشم كاشانی در هم آميخته است، كتيبه‌های منقش به تركيب بند معروف اين شاعر بلند آوازه در هيبت بيرقهای سرخ و سياه، حال و هواي تكيه‌ها و حسينيه‌ها را عاشورایی مي‌كند.
مطلع ” باز اين چه شورش است...“ که از محتشم کاشانی است در میان هواداران شیعه جایگاه ویژه‌ای دارد.
شاعران بسیاری پس از محتشم تا کنون از تركيب بند یادشده در شعرها و نوحه هایشان سود برده اند.
او فنون شاعري را از صدقی استرآبادی (ساكن كاشان) فرا گرفت و خود شاگرداني مانندتقي‌الدين محمد حسيني“ صاحب ” خلاصه‌الشعار“، ” صرفي ساوجي“، ” وحشتي جوشقاني“ وحسرتي كاشاني“ را پرورش داد.
وي با سرودن دوازده بند در مرثيه کشتگان كربلا كه بند اول تركيب بند وی با بيت ” باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است؟ / باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟“ آغاز مي‌شود، مقام والايي در مرثيه سرايي كسب كرد.
وي‌ در جواني‌ به‌ دربار شاه‌ طهماسب‌ صفوي‌ راه‌ يافت‌ و به‌ مناسبت‌ قصيده‌ و غزلهاي‌ زيبايش‌ مورد لطف‌ شاه‌ قرار گرفت‌; محتشم‌ پس‌ از مدتي‌ در زمره‌ شعراي‌ معروف‌ عصرخود جاي‌ گرفت‌ ولي‌ نظر به‌ معتقدات‌ ديني‌ خود و احساسات‌ شيعي‌ دربار شاهان‌ صفوي‌ كه‌ در صدد تقويت‌ اين‌ مذهب‌ (در مقابل‌ مذاهب‌ اهل‌ سنت‌) بودند به‌ سرايش‌ اشعارمذهبي‌ و مصائب‌ اهل‌ بيت‌ كه‌ در نوع‌ خود تازه‌ و بي‌ بديل‌ بود پرداخت‌. محتشم‌ پس‌ از چندي‌ به‌ يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ شعراي‌ ايران‌ در سبك‌ اشعار مذهبي‌ و مصائب‌ ائمه‌ اطهارشيعه‌ بدل‌ گشت‌ و اشعارش‌ در سرتاسر ايران‌ معروفيت‌ خاصي‌ يافت‌، بطوري‌ كه‌ مي‌ توان‌ وي‌ را معروف‌ترين‌ شاعر مرثيه‌ گوي‌ ايران‌ دانست‌ كه‌ براي‌ اولين‌ بار سبك‌ جديدي‌ درسرودن‌ اشعار مذهبي‌ به‌ وجود آورد. اولين‌ اشعار مذهبي‌ محتشم‌ در سوگ‌ غم‌ مرگ‌ برادرش‌ بود كه‌ ابيات‌ زيبائي‌ در غم‌ هجر او سرود و پس‌ از آن‌ به‌ سرايش‌ مرثيه‌هايي‌ در واقعه‌ جانسوز كربلا، عاشوراي‌ حسيني‌ و مصيبت‌ نامه‌ هاي‌ مختلف‌ پرداخت‌.
دكتر ”جابر عناصري“ يكي از استادان دانشگاه تهران درباره اين شاعر می‌‌گويد: محتشم كاشاني پدر مرثيه سرايي و جگربند عاشورايي است.
وي مي‌افزايد: اين شاعر فرهيخته بهترين منظومه نمايشي به يادگار گذاشت و با زبان شعر فرهنگ عاشورا را در بين مردم به ويژه مداحان اهل بيت رواج داد.
عناصري مي‌افزايد: شهرت و آوازه بي‌نظير محتشم كاشاني در ادبيات موجب شد تا شاعران نام‌آوري به پيروي از سبك او اهتمام ورزند، اما تاكنون ادبيات ايران در مرثيه‌سرايي، شاعري همچون محتشم به خود نديده است.
عباس مشفق كاشاني“ يكي از فرهيختگان علم و ادب نيز بر اين عقيده است كه پاكي، اعتقاد و استواري و محبت محتشم كاشاني به‌اهل بيت عليه‌السلام باعث شد كه برخي پادشاهان صفوي از جمله شاه طهماسب به اشعار مذهبي روي آورند.
وي مي‌افزايد:تركيب بند معروف اين شاعر پرآوازه مرثيه سرا ايران در رثاي حسین و کشته‌شدگان كربلا در بين تشيع و به ويژه فارسي زبانان زبانزد شد و توجه بسياري از شاعران را به خود جلب كرد.
محتشم در كاشان درگذشت و آرامگاه وي واقع در خیابانی زینت گرفته به نام این شاعر بزرگ زياتگاه عموم است

==================================================

کمال آلملک(نقاش)

استاد کمال الملک

محمد غفاری معروف به کمال‌المُلک نقاش ایرانی (حدود ۱۲۲۷ تا ۱۳۱۹ ش) یکی از مشهورترین و پر نفوذترین شخصیت‌های تاریخ هنر معاصر ایران به شمار می‌آید.

با کار او جریان دویست‌ساله تلفیق سنت‌های ایرانی و اروپایی به پایان می‌رسد و سنت طبیعت‌گرایی اروپایی در قالب نوعی هنر آکادمیک تثبیت می‌شود.

کمال الملک یا محمد غفاری در کاشان زاده شد سال‌های کودکی خود را در کاشان گذراند. در نوجوانی به تهران رفت و در مدرسه دارالفنون زیر نظر علی اکبر خان مزین الدوله آغاز به هنرآموزی کرد. ناصر الدین شاه به هنگام بازدید از این مدرسه کار او را پسندید و وی را به دربار فراخواند. دیری نگذشت که شاه به او لقب «نقاش باشی و پیشخدمت حضور همایونی» داد. (۱۲۶۱ ش) فعالیت مستمر او در مقام نقاش دربار و معلم شاه بسیار مقبول افتاد و از این رو لقب «کمال الملک» گرفت. پرده معروف به تالار آینه از جمله مهم‌ترین آثاری بود که در این سال‌ها به وجود آورد.

پس از کشته شدن ناصر الدین شاه کمال الملک برای مطالعه به اروپا رفت. (۱۲۷۶ ش) مدتی بیش از سه سال را در فلورانس، رم و پاریس گذرانید؛ و در موزه‌ها به رونگاری از آثار استادانی چون رامبراند و تیسین پرداخت. در پاریس با فانتن لاتور آشنا شد. سفر اروپا تأثیری مثبت در اسلوب کار و حتی طرز دید او گذاشت. او به دستور مظفر الدین شاه به ایران بازگشت (۱۲۷۹ ش) و کار در دربار را ادامه داد، ولی عملاً نتوانست با خواست‌های شاه جدید کنار بیاید. به عراق رفت و چند سالی را در آنجا گذرانید. (۱۲۸۰ تا ۱۲۸۳ش) پرده‌های زرگر بغدادی (۱۲۸۰ ش) و میدان کربلا (۱۲۸۱ ش) را به هنگام اقامتش در عراق نقاشی کرد. او اگرچه به مشروطه خواهان متمایل بود (پرده علیقلی خان بختیاری (سردار اسعد) گواه آن است) در جنبش مشروطه مشارکت مستقیم نداشت. در سال‌های بعد مدیریت مدرسه صنایع مستظرفه را بر عهده گرفت. در این مدرسه با کوشش فراوان به پرورش شاگردان همت گماشت که زبده‌ترین شان خود استادانی در مکتب او شدند. سرانجام به دلیل اختلافاتی که با وزیران معارف بر سر استقلال مدرسه پیدا کرد، از کار تدریس و شغل دولتی دست کشید (۱۳۰۶ ش) و به ملک شخصی خود در حسین آباد نیشابور کوچید. (۱۳۰۷ ش) در آنجا بر اثر حادثه‌ای از یک چشم نابینا شد؛ اما تا سال‌های آخر زندگانی به نقاشی ادامه داد. کمال الملک از همان آغاز فعالیت هنری اش تمایلی قوی و آشکار به روش و اسلوب طبیعت گرایی اروپایی داشت. با ظهور کمال الملک وظیفه‌ای جدید برای نقاش دربار معین شد. او می‌بایست رویدادها، اشخاص، ساختمان‌ها، باغ‌ها و غیره را همچون عکاسی دقیق ثبت کند تا به عادی‌ترین مظاهر زندگی و محیط درباری سندیت تاریخی بخشد. بی سبب نیست که کمال الملک در این دوره اغلب پرده‌هایش را با افزودن شرحی درباره موضوع رقم می‌زد. (مثلاً: طبیعت بیجان با گلدان و پرنده شکار شده، ۱۲۷۳خ) با این زمینه فکری و هنری کمال الملک به اروپا رفت. هدف او شاید فقط ارتقای سطح دانش فنی اش بود. ولی در موزه‌ها آثار استادان رنسانس و باروک را دید و شیفته آنها شد. منطقاً او به لحاظ فرهنگی، ذهنی و سابقه هنری آمادگی رویارویی و احتمالاً بهره گیری از جنبش‌های دریافتگری (امپرسیونیسم) و پسا-دریافتگری را نداشت. اما زیبایی‌شناسی کلاسیسیسم رنسانس و سبک و اسلوب بغرنج هنرمندانی چون رامبراند را نیز به درستی درک نکرد (چنان که مثلاً در هیچ یک از نقاشی‌های کمال الملک و شاگردانش نشانی از آشنایی با اسلوب لعاب رنگ کاری به چشم نمی‌خورد.) با این حال آکادمی گرایی در او قوت گرفت؛ و هنگامی که به ایران بازگشت بیش از پیش به هنر دانشگاهی سده نوزدهم وابسته شده بود. حتی بعداً در بازنمایی موفقیت آمیز برخی موضوع‌های اجتماعی نیز از این وابستگی رهایی نیافت. او اساساً چهره نگار و منظره نگار بود؛ و در تک چهره‌هایی چون «سید نصرالله تقوی» قابلیت و مهارت خود را به حد کمال نمایان ساخت. کمال الملک با کوشش‌های خود در مقام نقاش و معلم پاسخی متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانه اش به ضرورت تحول هنری جامعه داد. بازتاب این کوشش‌ها در ذهن مردم خصوصیات اخلاقی، نحوه زندگی و واقعه کور شدنش از او یک مرد افسانه‌ای ساخت.

از جمله دیگر آثارش: دورنمای صفی آباد (۱۲۵۳ ش)؛ عمله طرب؛ حوضخانه صاحبقرانیه (۱۲۶۱ ش)؛ منظره آبشار دوقلو (۱۲۶۳ ش)؛ مرد مصری (۱۲۷۵ ش)؛ فالگیر یهودی؛ دهکده مغانک (۱۲۹۳ ش)؛ تک چهره خود هنرمند (۱۲۹۶ ش)؛ تک‌چهره صنیع الدوله؛ نیمرخ هنرمند (۱۳۰۰ ش)؛ منظره کوه شمیران (۱۳۰۱ ش).

کمال‌الملک نیز همچو بسیاری از روشنفکران آن روزگار، در همان دورهٔ قاجار به جرگهٔ فراماسونرها پیوست؛ لژی که او بدان پیوست از نامدارترین لژهای فراماسونری در ایران بود و لژ بیداری ایرانیان نام داشت که در آن بسیاری از شخصیت‌های علمی، ادبی و سیاسی عضو بودند.

سرانجام محمد غفاری (کمال الملک) در ۲۷ مرداد سال ۱۳۱۹ درگذشت و در نیشابور و در کنار قبر عطار نیشابوری مدفون گشت.

نسخه اصل تعدادی از تابلوهای مشهور کمال الملک در کاخ گلستان در معرض نمایش قرار دارد.

فهرست آثار    

 

آثار کمال‌الملک از سال ۱۲۹۰خ تا زمانی که چشمش آسیب دید:

 

  • ۱- مرد برهنه 
  • ۲- دورنمای دماوند
  • ۳- دورنمای دیگری از دماوند
  • ۴- آخوند رمال
  • ۵- تصویر نیم‌تنه ناصرالدین‌شاه
  • ۶- تصویر مشهدی ناصر
  • ۷- زن پای چراغ
  • ۸- خانه سنگی
  • ۹- خانه دهاتی
  • ۱۰- دورنمای دیگری از باغ مهران
  • ۱۱- کپیه از تابلوی مزین‌الدوله (تابلو میوه)
  • ۱۲- سن ماتیو
  • ۱۳- کپیه تیسین
  • ۱۴- رمال بغدادی
  • ۱۵- تصویر عضدالملک
  • ۱۶- دورنمای مغانک
  • ۱۷- پیرمرد (ناتمام)
  • ۱۸- مصری
  • ۱۹- تصویر دیگر مصری
  • ۲۰- فانتن لاتور
  • ۲۱- کبک بی‌جان
  • ۲۲- تصویر نیم‌تنه اتابک
  • ۲۳- صورت جوانی کمال الملک
  • ۲۴- رمال
  • ۲۵- تصویر کمال‌الملک در حال تبسم
  • ۲۶- زرگر
  • ۲۷- صورت کمال‌الملک با کلاه
  • ۲۸- بن‌زور
  • ۲۹- پرتیه
  • ۳۰- صورت دیگری از کمال‌الملک با شنل
  • ۳۱- تصویر زن(مداد)
  • ۳۲- زری یراقی‌های جهود
  • ۳۳- صورت دیگری از جوانی کمال‌الملک
  • ۳۴- زنجیری
  • ۳۵- تصویر زن (که با همکاری گوردیجانی کشیده شده)
  • ۳۶- تصویر مرحوم ذکاء الملک
  • ۳۷- تصویر رامبراند
  • ۳۸- تصویر دیگری از کمال‌الملک
  • ۳۹- دورنمای چراغ‌برها
  • ۴۰- بازار مرغ فروش‌ها
  • ۴۱- صورت سردار اسعد
  • ۴۲- قالیچه صورت رامبراند
  • ۴۳- قالیچه صورت کمال الملک
  • ۴۴- قالیچه دورنمای منظره‌ای از شمیران
  • ۴۵- تصویر مرحوم حاج نصرالله تقوی
  • ۴۶- قالیچه دورنمای یاخچی‌آباد
  • ۴۷- کپیه رافائل
  • ۴۸- کپیه تابلوی دیگری از تیسین
  • ۴۹- کپیه ونوس
  • ۵۰- تصویر مظفرالدین شاه
  • ۵۱- تصویر احمد شاه
  • ۵۲- تصویر کمال‌الملک (آبرنگ)
  • ۵۳- تصویر مولانا (آبرنگ)
  • ۵۴- عرب خوابیده (آبرنگ)
  • ۵۵- حوض صاحبقرانیه (۱۲۶۱ ش)
  • ۵۶- تکیه دولت
  • ۵۷- دورنمای پس قلعه
  • ۵۸- دورنمای زانوس
  • ۵۹- تالار آیینه
  • ۶۰- دورنمای لار
  • ۶۱- صورت ناصرالملک
  • ۶۲- تصویر پسر ناصرالملک
  • ۶۳- تصویر مشیرالدوله
  • ۶۴- تصویر وثوق‌الدوله
  • ۶۵- تصویر ضیع‌الدوله
  • ۶۶- پرنده الوان (آبرنگ)
  • ۶۷- دورنمای شهر از پشت‌بام صاحبقرانیه
  • ۶۸- دورنمای کوه شمیران از پشت‌بام مدرسه (ناتمام)
  • ۶۹- قالیچه منظره خیابان شمیران
  • ۷۰- زن
  • ۷۱- کپیه باسمه فرنگی (به دستور احمدشاه)
  • ۷۲- کپیه باسمه‌ای دیگر (به دستور احمدشاه)
  • ۷۳- نوازنده‌ها
  • ۷۴- تصویر ایستاده یکی از پیشخدمت‌های دربار
  • ۷۵- نیم‌تنه یکی از درباریان (آبرنگ)
  • ۷۶- بازار کربلا
  • ۷۷- منظره آبشار دوقلو (۱۲۶۳ ش)
  • ۷۸- حوضخانهٔ عمارت گلستان (۱۳۰۷ هجری قمری)
  • ۷۹- تصویر میرزاعلی‌اصغر خان اتابک (نیم تنه)
  • ۸۰- تصویر میرزا علی‌اصغرخان (تمام قد)
  • ۸۱- تصویر آقاعلی‌معین‌الحضور (آبرنگ)

روزشمار زندگی کمال‌الملک

  • ۱۲۲۶: تولد کمال الملک در تهران
  • ۱۲۲۶: سفر به کاشان در شش ماهگی
  • ۱۲۳۴: سفر به تهران برای تحصیل
  • ۱۲۳۵: ورود به مدرسه دارالفنون
  • ۱۲۴۲: ورود به دربار به دستور ناصرالدین شاه
  • ۱۲۵۵: گرفتن لقب نقاش‌باشی
  • ۱۲۵۸: گرفتن لقب نقاش‌باشی خاصه
  • ۱۲۶۲: ازدواج با زهرا خانم
  • ۱۲۶۳: به دنیا آمدن دخترش نصرت
  • ۱۲۶۷: متهم شدن به دزدی، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه
  • ۱۲۶۹: گرفتن لقب کمال‌الملک از ناصرالدین شاه
  • ۱۲۷۲: آغاز به آموختن زبان فرانسه
  • ۱۲۷۳: سفر به اروپا و اقامت در ایتالیا
  • ۱۲۷۴: ورود به پاریس
  • ۱۲۷۶: دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه
  • ۱۲۷۷: چاپ زندگی‌نامه کمال‌الملک در روزنامه شرافت، شماره شصت
  • ۱۲۷۷: بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار
  • ۱۲۷۸: سفر به عراق، هم‌زمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج
  • ۱۲۸۰: بازگشت به ایران و تمارض مصلحتی به سکته
  • ۱۲۸۵: مرگ مظفرالدین شاه و خوب شدن سکته استاد!
  • ۱۲۸۷: پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت
  • ۱۲۹۶: درگذشت پسرش حسینعلی خان
  • ۱۲۹۷: درگذشت همسرش
  • ۱۲۹۸: درگذشت مادرش حدود
  • ۱۳۰۰: نابینا شدن یک چشمش
  • ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۶: درگیری کمال‌الملک با وزرای معارف دولت وقت
  • ۱۳۰۶: استعفا و آغاز بازنشستگی و اقامت در حسین‌آباد نیشابور
  • ۱۳۱۹: درگذشت کمال‌الملک در نیشابور و مدفون شدن در کنار عطار نیشابوری

====================================================

غیاث الدین جمشید کاشانی(دانشمند)

غياث‌الدين جمشيد كاشاني (790 ـ 832 قمري/ 1388 ـ 1429 ميلادي)؛ زبردست‌ترين حساب‌دان و آخرين رياضي‌دان برجسته دوره اسلامي و از بزرگ‌ترين مفاخر تاريخ ايران به شمار مي‌آيد. وي به تكميل و تصحيح روش‌هاي قديمي انجام چهار عمل اصلي حساب پرداخت و روش‌هاي جديد و ساده‌تري براي آن‌ها اختراع كرد. در واقع، كاشاني را بايد مخترع روش‌هاي كنوني انجام چهار عمل اصلي حساب (به ويژه ضرب و تقسيم) دانست. كتاب ارزشمند وي با نام مفتاح‌الحساب كتابي درسي، درباره رياضيات مقدماتي است و آن را از حيث فراواني و تنوع مواد و مطالب و رواني بيان سرآمد همة آثار رياضي سده‌هاي ميانه مي‌دانند.

زندگي‌نامه
جمشيد ملقب به غياث‌الدين، فرزند پزشكي كاشاني به نام مسعود حدود سال 790 قمري (1388 ميلادي)، در كاشان چشم به جهان گشود.
دوران كودكي و جواني وي درست همزمان با اوج يورش‌هاي وحشيانة تيمور به ايران بود. با وجود اين، جمشيد در همين شرايط نيز هرگز از آموختن علوم مختلف غافل نشد. پدرش مسعود، پزشك بود اما شايد از علوم ديگر نيز بهره بسيار داشت. به طور مثال، از يكي از نامه‌هاي كاشاني به پدرش معلوم مي‌شود كه پدر قصد داشته تا شرحي بر معيار الاشعار نصيرالدين طوسي بنويسد و براي پسر، يعني جمشيد بفرستد.
نخستين فعاليت علمي كاشاني كه از تاريخ دقيق آن آگاهيم، رصد خسوف در 12 ذيحجه 808 قمري، برابر با دوم ژوئن 1406 ميلادي در كاشان است.
غياث‌الدين نخستين اثر علمي خود را در همين شهر و در 21 رمضان 809 قمري مطابق با اول مارس 1407 ميلادي، يعني 2 سال پس از مرگ تيمور و فرونشستن فتنة او، نوشت. چهار سال بعد در 813 قمري هنوز در كاشان بود و رساله مختصري به فارسي درباره علم هيأت (كيهان‌شناسي) نوشت. كاشاني به احتمال قوي در 824 قمري به همراه معين‌الدين كاشاني (همكار غياث‌الدين در كاشان و سمرقند) از كاشان به سمرقند رفت و چنان كه خود در نامه‌هايش كم و بيش اشاره كرده، در پي‌ريزي رصدخانه سمرقند نقش اصلي را ايفا نمود. از همان ‌آغاز كار، وي را به رياست آن‌جا برگزيدند و تا پايان عمر به نسبت كوتاه خود، در همين مقام بود. وي سرانجام صبح روز چهارشنبه 19 رمضان 832 قمري برابر با 22 ژوئن 1429 ميلادي بيرون شهر سمرقند و در محل رصدخانه درگذشت.

نوآوري‌هاي كاشاني
1ـ اختراع كسرهاي دهگاني (اعشاري). گرچه كاشاني، نخستين به كار برندة اين كسرها نيست، اما بي‌ترديد رواج اين كسرها را به او مديونيم.
2ـ دسته‌بندي معادلات درجه اول تا چهارم و حل عددي معادلات درجه چهارم و بالاتر.
3ـ محاسبه عدد p. كاشاني در «الرساله المحيطيه» عدد p را با دقتي كه تا 150 سال پس از وي بي‌نظير ماند محاسبه كرده است.
4ـ تكميل و تصحيح روش‌هاي قديمي انجام چهار عمل اصلي و اختراع روش‌هاي جديدي براي آن‌ها.
5 ـ اختراع روش كنوني پيداكردن ريشه nاُم عدد دلخواه. روش كاشاني در اصل همان روشي است كه صدها سال بعد توسط پائولو روفيني (رياضي‌دان ايتاليايي 1822 ـ 1765 ميلادي)، و ويليام جُرج هارنر (رياضي‌دان انگليسي، 1873 ـ 1786 ميلادي) بار ديگر اختراع شد.
6 ـ اختراع روش كنوني پيداكردن جذر (ريشه دوم) كه در اصل ساده شده روش پيداكردن ريشه nاُم است.
7ـ ساخت يك ابزار رصدي. كاشاني ابزار رصدي جالبي اختراع كرد و آن را «طَبَقُ المَناطِقْ» ناميد. رساله‌اي نيز به نام «نُزْهَةُ الحَدائِق» درباره چگونگي كار با آن نوشت.
8 ـ تصحيح زيج ايلخاني. كاشاني زيج خاقاني را نيز در تصحيح اشكالات زيج ايلخاني نوشت.
9ـ نگارش مهم‌ترين كتاب درباره حساب. كتاب «مفتاح الحساب» كاشاني مهم‌ترين و مفصل‌ترين اثر درباره رياضيات عملي و حساب در دوره اسلامي است.
10ـ محاسبه جِيْب يك درجه. كاشاي در رساله «وَتر و جِيْب» مقداري براي جِيْبِ يك درجه (60 sin tْ) به دست آورده كه اگر آن را بر 60 تقسيم كنيم، حاصل آن تا 17 رقم اعشاري با مقدار واقعي سينوس يك درجه موافق است.

آثار
1ـ سُلّمُ السَماء (نردبان آسمان) يا رساله كماليه به عربي. كاشاني اين رساله را در 21 رمضان 809 قمري (اول مارس 1407 ميلادي) در كاشان به پايان رسانده است. كاشاني در اين رساله از قطر زمين، و نيز قطر خورشيد، ماه، سيارات، و ستارگان و فاصله آنها از زمين سخن گفته است.
2ـ «مختصر در علم هيأت» به فارسي. كاشاني اين رساله را در 813 قمري برابر با 1410 ميلادي، يا اندكي پيش از آن نوشت. وي در اين رساله درباره مدارهاي ماه، خورشيد، ستارگان و سياره‌ها و چگونگي حركت آن‌ها سخن گفته است.
3ـ «زيج خاقاني» به فارسي: اين كتاب يكي از آثار مهم نجومي كاشاني به شمار مي‌رود. كاشاني اين زيج را در 816 قمري (1413 ميلادي) كامل كرد.
4ـ «شرح آلات رَصَد» به فارسي: كاشاني اين رساله را در ذيقعده 818 قمري (ژانويه 1416 ميلادي) براي شخصي به نام سلطان اسكندر نوشته است. برخي اين اسكندر را «اسكندر بن قرايوسف قراقويونلو» دانسته‌اند. اما برخي ديگر، معتقدند كه اين اسكندر، پسرعموي الغ بيگ است كه بر فارس و اصفهان حكومت مي‌كرده است.
5ـ «نُزْهَةُ الحَدائِق» به عربي: كاشاني اين رساله را در دهم ذيحجه 818 قمري مطابق 10 فوريه 1416 ميلادي نوشته و در آن دستگاهي به نام «طبق المناطق» را كه اختراع خود وي بوده، شرح داده است. با اين دستگاه مي‌توان محل ماه و خورشيد و پنج سياره شناخته شده تا آن زمان و نيز فاصله هر يك از آن‌ها را تا زمين، و برخي پارامترهاي سياره‌اي ديگر را به دست آورد.
6ـ «ذِيْل نزهة الحدائق». كاشاني در نيمه شعبان 829 قمري(22 ژوئن 1426 ميلادي) و هنگامي كه در سمرقند اقامت داشته، ده «اِلْحاق» (پيوست) را به نزهة الحدائق افزوده است.
7ـ «تَلْخيصُ المِفْتاح» به عربي. اين رساله، چنان كه از نامش پيداست گزيده «مفتاح الحساب» كاشاني است. كاشاني كار تلخيص را در 7 شعبان 824 قمري (7 اوت 1421 ميلادي) به پايان رسانده است.
8 ـ «الرسالة المُحيطية» به عربي. او اين رساله را كه يكي از مهم‌ترين آٍثار اوست در اواسط شعبان 827 قمري (ژوئيه 1424 ميلادي) به پايان رسانده است. وي در اين رساله نسبت محيط دايره به قطر آن، يعني عدد p را به دست آورده است.
9ـ «وَتَر و جِيْب». كاشاني اين رساله را درباره چگونگي محاسبه جِيب يك درجه نوشته است. متأسفانه متن اصلي اين رساله باقي نمانده اما از شرح‌هايي كه بر آن نوشته‌اند مي‌توان به مطالب آن پي برد.
10ـ «زيج تَسْهيلات». او اين اثر را پيش از 830 قمري تأليف كرده است زيرا در مقدمه «مفتاح الحساب» از اين كتاب نام برده ولي تاكنون وجود نسخه‌اي از آن گزارش نشده است.

 


دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه

ارسال دیدگاه